سفر به امپراتوری فخیمه روس- یک

خوب، این بار دومی بود که به روسیه مشرف شدم. دفعه اول سفر توریستی بود سال 84 به اتفاق خانواده. سفر کوتاهی بود، جمعاً شش روز که سه روز در مسکو بودیم و سه روز در سن پیترز بورگ. بعد هم از همون سن پیترزبورگ از مسیر خلیج فنلاند با کروز به هلسینکی رفتیم. پلیس روسیه در مرز آبی چنان بلایی به سرمون آورد که از انتخاب مسیر مسافرتمون به غلط کردن افتادیم و در کل خاطره بدی از روسیه برام باقی موند.

این بار سفر ماموریتی بود و المامور المعذور! هدف شرکت در کنفرانس بین‌المللی بود که شرح بین المللی بودنش رو بعداً‌ مینویسم. روز سه شنبه صبح از تهران به مقصد مسکو با یک ساعت و نیم تاخیر ( که البته قابل ناوگان ترابری هوایی وطن رو نداره) پرواز کردیم. سه ساعت و نیم بعد در مسکو بودیم. نماینده شرکت ( بنده خدا از مهندسین بسیار قابل و با معلومات شرکته) تحویلمون گرفت و به هتل.......نخیر! به دفتر رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در مسکو برد. ویلای کوچکی در یکی از خیابانهای معمولی شهر. به رایزنی رفتیم چون شرکت نتونسته بود برای ما هتل گیر بیاره، چهارشنبه بازی منچستر-یونایتد و چلسی در مسکو برگزار میشد و سیل انگلیسیهای عشق فوتبال بود که هتل‌های مسکو رو به اشغال خودشون درآورده بودند. هیئت ما هفت نفر بود ، شش نفر آقا و من یکی خانم. قرار شد که دو شب اول در رایزنی اطراق کنیم و بعد که انگلیسیها زحمت رو کم میکردن و هتل‌ها خالی می‌شد، هیئت ما به هتل کاسموس منتقل میشد.

شوک اول ساختمان رایزنی بود، به طور طبیعی ساختمانهای دولتی هر کشور در کشور بیگانه نماینده‌ای از فرهنگ اون کشور باید باشه. وارد رایزنی که میشدی تمام دیوارها با پرچمهای سبز و زرد و مشکی یراق دوزی شده "یا حسین" ،‌"یا فاطمه" و .....  پوشیده شده بود. اولین اتاق نمازخانه بود که هیئت حسینیه داشت. حالم بد شد... از فکر اینکه دو روز باید در این ساختمون با مسئولین دولتی با شکل و شمایلی که افتد و دانی! دمخور باشم. بوی قرمه سبزی ساختمون رو پر کرده بود. رفتیم سالن نهارخوری و نهار خوردیم. آقایان از اینکه نهار وطنی خوردند بسی هپی گردیدند، و خدا رو شکر کردند که از "مک دونالد" رفتن معاف شدند آخر نه اینکه گوشت غیر ذبح اسلامی نمیخوردند!!! و غذا باید حلال باشد! انگار روی سیخ نشسته بودم. بخصوص وقتی جناب رایزن سر میز تشریف آوردند با همان هیبت و جبروت و در همان حین که نگاههای زیرزیرکی ایشان رو شکار میکردم، ‌متوجه شدم که با نماینده شرکت در مورد این حقیر صحبت می‌کنند. بعد از نهار جناب رایزن فرمودند که آقایان میتوانند هر چهار نفر در یک اتاق اطراق کنند ولی خانم متاسفانه اینجا اذیت می‌شوند و جای مناسبی برای ایشان نیست. اون موقع فقط جلوی خودم رو گرفتم که داد نزنم: یوهههههههههههههههووووووووو!!!!  اما از آنجا که برای ایرانی جماعت هیچ بدی نیست که برود و بدتر جای آن را نگیرد، جناب فرمودند که با سفارت هماهنگ کردیم که خانم این دو روز را در محل اقامت سفیر در معیت خانم سفیر و دختران مکرم ایشان بگذرانند. سعی کردم پس نیفتم! ضد حالی بدتر از این؟؟  به بهانه استراحت رفتم به نشیمن و نماینده رو گیر آوردم و ازش خواهش کردم که یک اتاق ولو تو مسافرخونه‌ای به سبک و سیاق میدون راه‌آهنِ خودمون برام گیر بیاره و من رو از مصاحبت خانواده سفیر معذور بداره. طرف که انصافاً وظیفه‌ای نداشت و تا همینجا هم فی‌سبیل‌الله مسئولیت همراهی ما رو به عهده گرفته بود گفت که باور کنید که اتاق نیست. من هم سمج‌بازیم گل کرد و هتلی که دوسال قبل اونجا رفته بودیم و میدونستم دوهزار اتاق داره معرفی کردم و گفتم امکان نداره یک اتاق از دوهزار تا خالی نباشه...... . خلاصه کمی استراحت کردیم و راه افتادیم به سمت هتل مورد نظر و اتاق درجه یکی به یک و نیم برابر نرخ متعارف تو کاسه‌ی شرکت گذاشتم. در اتاق که بسته شد، افتادم رو تخت و نفسی به راحتی کشیدم.

بقیه دارد......

/ 1 نظر / 15 بازدید
شادی

0خیلی وقت بود بهت سر نزده بودم فکر نمی کردم بنویسی پس کو بقیه اش