سفر به امپراتوری فخیمه روس (قسمت دوم)

قبل از ترک رایزنی برای خالی نبودن عریضه و پیشگیری از شایعات احتمالی (شاید هم واقعاً احتمالی!) با همکاران قرار گذاشتم ساعت شش ، میدان سرخ. اونها هم احتمالاً معذب بودند، ‌چون سابقه آشنایی من با هیچ کدامشون زیاد نبود. ولی خوب چه می‌شد کرد! باید اعلام حضور می‌کردم! ساعت حدوداً سه و نیم بود. من تا در میهن عزیز هستم روزی یه لیوان آب هم زورکی میخورم (متاسفانه) اما به محض خروج از کشور، همیشه احساس تشنگی دارم. شال و کلاه کردم، برم از فروشگاههای کنار ایستگاه مترو روبروی هتل آب و دونه بخرم برای دو روزی که قرار بود در این هتل باشم.

مسکو شهر بزرگیست. میگویند حدود دو تا سه برابر شهر تهران. رایزنی تقریباً‌ در مرکز مسکو بود و هتل من در منتهی‌الیه شمال شرقی شهر. با این وجود از اینکه بدون روسری از اتاق خارج بشم وحشت داشتم. تقریباً مطمئن بودم که احتمال برخورد کردن به بچه‌ها صفر هست. از طرفی دلم هم نمیخواست روسری سر کنم. هم به خاطر اینکه چشم روسها، زیاد به دیدن خانمهای محجبه عادت نداره و زل زل به آدم نگاه میکنند و هم اینکه از سپردن موها به باد و هوای آزاد لذت می‌برم. لذتی که در وطن خودم از چشیدن آن محرومم. خلاصه اینکه روسری سفیدم را دور گردن انداختم، مثل دستمال گردن پیشاهنگها و از هتل زدم بیرون. هوا ابری بود و نم نم بارون و البته خیلی سرد. یک کمی روبل از ایران برده بودم که فعلاً کفایت میکرد. نیم ساعته برگشتم. بعد از یک استراحت کوتاه، سه ربع مانده به قرار، لباس پوشیدم و رفتم لابی هتل برای تبدیل پولم. میدونستم که تبدیل پول در هتل به صرفه نیست ولی چاره‌ای نبود. دیر شده بود. خانم صراف به عادت روسها، کتاب در دست مشغول خواندن بود که مزاحمش شدم و باز هم با همون ترشرویی معمول روسها پولم رو عوض کرد. 100 متر جلوتر از هتل با خوندن تابلوی نرخ ارز حالم گرفته شد. سوار مترو شدم. متروی مسکو رو اگر ندیده‌اید، چه خودش و چه عسکهایش، حتماً یه جستجو در اینترنت بکنید، خیلی قشنگند. البته همه ایستگاههایش تزئین شده نیست و معمولاً ایستگاههای اصلی یا اونهایی که در تقاطع خطوط هستند، زیبا سازی شده‌اند.

 

 

10 دقیقه دیر رسیدم سر قرار. اول یه عکس از ساعت بالای برج کرملین گرفتم برای اینکه مدرک داشته باشمعینک. بعد شروع کردم به گشت و گذار. عجب میدون کوچولویی! را هم برای قرار انتخاب کرده بودیم. میدون سرخ در فصل توریسم همیشه شلوغ هست ولی حالا که چلسی و منچستر یونایتد هم قرارست که فردا شب در این شهر مسابقه بدهند، شلوغتر هم شده.

 

بعضیها این نماد شهر مسکو را با کاخ کرملین اشتباه میگیرند

 

انگلیسی‌های پر سرو صدای (به گمانم بیکارالدوله! اصلاً نمیتوانم مجسم کنم که کلی پول خرج کنم و اینهمه راه  بلند شوم بروم یه کشور دیگه که مسابقه دو تیم باشگاهی کشور خودم را نگاه کنم. خوب البته، یه زاویه دید دیگه هم می‌تواند این باشد که اهل دل (در این مورد البته اهل فوتبال!)نیستم. صد دفعه در محوطه جلوی مرقد لنین J ! رژه میروم. دیگه آنقدر تابلو شده‌ام که انگلیسی‌ها هم فهمیده‌اند سر کار هستم. مدام دوربین بهم میدن که عکس دسته‌جمعی ازشون بگیرم. بیشترشون تیپهای هولیگان داشتند و البته کمی تا قسمتی زیاد، مست هم کرده بودند و زیرلب خوشمزگی میکردند. شاید فکر میکردند که منهم به همان اندازه روسها انگلیسی میفهمم.  یه خانم چاقی بود که مثل من تنها بود و دنبال عکاس باشی میگشت.

 

 

کار ایشان را هم راه انداختم و بعد هم ایشان از من عکس گرفتند و کنجکاویشان* گل کرد که جریان روسری چیست؟ حق داشت! نه شکل روسری بستن خود روسهای جمهوری نشین بود، نه شکل حجاب فلسطینی‌هایی که احتمالاً تو تلویزیون دیده بود. ملیتم رو گفتم و خداحافظی کردیم. از ساعت کرملین که هفت و ربع را نشان میداد عکس گرفتم (دوباره برای مدرک) و محوطه رو به سمت ضلع دیگر کرملین ترک کردم. چون انگلیسیها دیگه رسماً وول وول میزدند و مسابقه فوتبالی که داخل یه چادر کروی شکل روبروی مرقد برپا شده بود ، دیگه داغ داغ شده بود و اصلاً جای توقف نبود. کرملین را دور زدم و رفتم جایی که بدلهای لنین، تزار نیکلای دوم و پوتین مشغول کاسبی بودند. ........ (ادامه دارد)

 

*یادم باشد که این جریان بی‌حجابیهای دزدکی را در قسمتهای بعدی هم بنویسم.

/ 5 نظر / 23 بازدید
شادی

یعنی تو واقعا میخوای یک سال دیگه برای نوشتن بقیع این سفرنامه طول بدی

سبا

آخیش خوب حالا بریم تا سال دیگه برای قسمت سوم خوبی دختر جان ؟

وحید

سلام ..مرسی بابت سفر نامه مسکو... من می خوام تابستون با همسرم بریم اونجا میشه راهنماییمون کنی

روان پریش

سلام . میشه در مورد هتل کاسموس یه اطلاعاتی بدی؟ خوب بود یا نه؟

ستاره

سلام آقای مارکو پلو سفر به سلامت جالب بود به من سر بزن خوشحال می شم موفق باشی[گل]